اسناد فارسي ويژة اخبار و نوشته هاي مرتبط با اسناد فارسي و سند شناسي ايراني است.
این وبلاگ متعلق به محسن جعفري مذهب، كارمند سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران مي باشد. برخي از اين نوشته ها پيشتر در جايي ديگر منتشر شده اند و ممكن است تاريخ آنها كهنه نمايد.
گاه ميشود انسان از حوادث ناخواسته و حركتهاي ظاهرأ نادانسته ديگران متضرر شده و كمي هم عصباني ميگردد. اما پس از مدتي ميفهمد كه چه نعمتهايي در آن حادثه و حركت قرار داشته است كه شكرش واجب مينمايد.
دوستي ميگفت: تا مدتي پيش با اتوموبيل شخصي به محل كارم مي آمدم و كيف بزرگي حامل اوراق بسيار قديمي كه قرار بود روزي بدانان برسم و اولويت كاريشان را مشخص كنم، مقالاتي كه بايد تحويل ميدادم و طرحهايي كه بايد داوري ميكردم، كاغذ پاره هايي كه بتنهايي وزني نداشت اما سرجمع چند كيلويي ميشد. هر روز باميد بررسي در اداره بار ميكشيدم و باداره مياوردم و هر شب باميد بررسي در خانه بار ميكشيدم و به خانه ميبردم. نه در اداره وقت بررسي داشتم و در خانه اجازه بررسي. فقط مصداق "حمْلوا التوراّهّ" شده بودم. گردن و دست و كمرم درد گرفته بود.
هركه گريزد ز خراجات شاه
باركش غول بيابان شود
زد و اداره ما بخشنامه اي داد كه اتوموبيل و كيف كاركنان را بازرسي ميكنيم. من هم براي لجبازي با اداره و دستور نابخردانه اش، آوردن اتوموبيل و كيف را به اداره ممنوع كردم. پس از رساندن بچه ها به مدرسه، اتوموبيل را در محلي پارك و با اتوبوس به اداره ميايم. اما بگويم از نتايج آن اقدام نابخردانه و اين اقدام لجبازانه. اينك:
خرج اتوموبيلم كم شده.
مصرف بنزين اتوموبيل به نصف رسيده (هرچند هنوز صدقه دولت كفاف نميدهد).
گرفتار ترافيك و آرتيست بازي هاي راه گرفتن و جا گرفتن و ... در مسير هم نيستم.
بخشي از راه را پياده ميايم كه خود ورزشي اجباري بشمار ميرود.
كيف سنگين را در خانه گذاشته ام.
اوراق اداري را در اداره و اوراق شخصي را در منزل.
ديگر كت و كولم درد نميكند.
منت و خواري بازرسي اتوموبيل و كيفم را هم تحمل نمي كنم.
اگر بدانيم كه گاه در مشكلات ظاهري هم خيرهايي نهفته است:
عسي ان تكرهوا شيئأ و هو خير لكم
دوست کتابدارم خبر داد که:
پس از تصرف بخشهاي ستادي و پژوهشي سازمان ما توسط دانشجويان و اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد، اينك اعضاي مزبور كه خود را صاحب سازمان ما ميدانند اتحاديه تشكيل داده و وبگاهي ساخته و فرمايشات؟ خود را به رئيس سازمان ما ابلاغ فرمودند. مهمترين مشكلات اعضاي كتابخانه و قرائتخانه عمومي شبانه روزی عباس آباد كه بر سايتشان آمده چنين است:
· کمبود منابع و کتابهای مختلف و مرجع که چنانکه میدانید گردآوری آنها از اهم وظایف کتابخانه ... است
· مشکلات مربوط به مکان رستوران و بالا بودن قیمتهای اغذیه ارائه شده در رستوران و بوفه
· مشکلات مربوط به گیتهای ورودیِ مطلقاً بیکاربرد نصب شده در جلو دربهای تالار تخصصی، تالار عمومی و تالار ایران شناسی
· شیوه برخورد کارکنان محترم حراست با مراجعین
· مشکلات دسترسی به شبکه اینترنت
· وضعیت نابسامان سرویسهای بهداشتی
· مشکلات مربوط به نمازخانه
و البته عكسهايي از مستنداتشان را نيز گذاشته اند. آيا زمان آن نرسيده كه رئيس سازمان ما فكري كلي براي حل كلي اين مشكلات بنمايد. البته اگر معاونين و مشاورين بگذارند.
|
همیشه این نظر در نزد نقدنویسان رایج بوده که باید اثر را نقد کرد و نه نویسنده را. من نمی دانم چگونه میتوان از اثری سخن گفت و ایراداتی بر آن گرفت و به نویسنده توهینی نکرد. چگونه میتوان کتابی (و نیز مقاله ای) را مولود صنعت کتابسازی دانست و نویسنده؟اش را کتابساز ندانست؟ و چگونه میتوان کسی را به کتابسازی متهم کرد و به او توهینی نکرد. چگونه میتوان تصحیحی را نقد کرد و به مصحح اتهام دزدی و بی دقتی و بی روشی و بی توجهی نداد.
منتشره بر سایت میراث مکتوب |
نخستين چاپخانه اسلامي در كشور عثماني، در 11 جمادي الاول 1140 قمري/ 14 دسامبر سال 1727 ميلادي، بدست ابراهيم متفرقه، اسیر زادة مجاري مسلمان شده باز شد. بين سالهاي1142 تا 1155 قمري/ 1729 تا 1742 ميلادي جمعا 16 كتاب چاپ كرد. وسایل چاپخانه از فرانسه، گراورها از هلند، و پرسنل از اتريش مي آمدند.
هرچند دانشمندان تركيه توجه خاصي به ابراهيم متفرقه و آثار او داشته اند، اينك دانشمندان مجاري نيز او را مورد توجه قرار داده اند. سايت ابراهيم متفرقه زندگي و آثار او را بزبان انگليسي و مجاري مورد بررسي قرار ميدهد.
هرچند هنوز دو سه هفته اي به روز كتابدار مانده، اما ما كه باستقبالش رفتيم. شنيديم يكي از بزرگان كتابكاري درباره اينكه چرا از كتابداران براي كتابخانه ها استفاده نمي كنند گفته:
ادامه مطلب
شاید باورش سخت باشد که تعداد عناوین نشریات فارسی زبان خارج از کشور از تعداد نشریات فارسی زبان داخل کشور ایران چندان کمتر نباشد. شاید کمتر کسی باور کند که یک شخص توانسته باشد بیشتر از نهادهای دولتی و عمومی این نشریات را شناسایی، گردآوری و کاتالوگ کرده باشد. کتابهای:
ادامه مطلب
از قديم گفته اند "احترام امامزاده بعهده متولي آن است".
درشماره بهار و تابستان 1389 خبرنامه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران، منتقدي از نشاني دادن نادرست انجمن كتابداري گله كرده كه انگار مسئولين برخي نهادهاي اطلاع رساني، هنوز سري به آرشيو ملي و كتابخانه ملي نزده اند كه نشاني نادرست آنها را ميدهند. امروز پوستر همايش ماهانه شهريور 1390 انجمن را ديدم كه هنوز همان نشاني نادرست پيشين را در آن نوشته اند. يعني مسئولين تهيه و تأئيد و انتشار پوستر انجمن، خبرنامه پارسال انجمن خود را نديده اند؟ يا آن يادداشت را شوخي پنداشته اند؟ بهرصورت، ظاهرأ هنوز مسئوليت حفظ احترام امامزاده كتابداري و اطلاع رساني با متولي آن است.
امسال هجري (1432) كه دو سه ماهي از آن باقي مانده دويستمين سال ورود صنعت چاپ فارسي به ايران است.
در نظام كتابخانه اي ما، كتاب كه توليد نهايي و محصول يك فرايند دراز است چنان اهميتي يافته كه سهم توليدكنندگان آن را ادا نمي كند: نويسندگان، مترجمان، مصححان، ويراستاران، و بطور كلي پديدآورندگان برسميت شناخته شده اند اما كساني كه كتاب را توليد ميكنند و بدست كتابداران و خوانندگان ميرسانند از حروفچينان و چاپخانه داران و چاپچيان و صحافان و كتابفروشان و ... اصلأ بچشم نمي آيند. حتي سانسورچيان بيشتر مورد توجه بوده اند.
ادامه مطلب
يادداشتي از دوست كتابشناس و پژوهشگر تاريخ چاپ، مجيد غلامي جليسه
حدود یک سال پیش بود که در یکی از کتابخانهها چشمم به قفسهای افتاد که عنوان «کتابهای چاپ چوبی» بر بالای آن نصب شده بود و در آن قفسه تعداد زیادی کتاب چاپ سربی چاپ ایران، ترکیه، مصر و هند نهاده و کتابدار آن معتقد بود که این کتابها چاپ چوبی است، بعد از کلی صغری و کبری چیدن توانستم کتابدار را قانع کنم که متوجه اشتباه خود بشود و این عنوان را به چاپ سربی تغییر داد.
این داستان گذشت تا اینکه چندی قبل در کتابخانه مجلس اولین قرآن چاپ سربی که به سال 1242ق. در تهران توسط معتمدالدوله به چاپ رسیده بود به عموم معرفی شد و طی آن اعلام داشتند که این قرآن نخستین قرآن چاپ چوبی است!!!
ادامه مطلب
دکتر خوزه فرانسيسكو كوتياس فرر José Francisco Cutillas Ferrer (استاد مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه الیکانته اسپانیا)، بدعوت مركز پژوهشهاي ايرانشناسي و اسلامشناسي سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، از ساعت 11 تا 1۲:30 روز دوشنبه 7 شهريور ۱۳۹۰، در تالار 80 نفره کتابخانه ملی درباره ايرانشناسي در اسپانيا سخنرانی خواهند کرد. وضعيت ايرانشناسي در اسپانيا، پژوهشگران ايرانشناسي، كرسي هاي زبان فارسي، نسخه هاي خطي فارسي، و اسناد روابط ايران و اسپانيا، موضوع سخنراني ايشان خواهد بود. خانم منطقي (همسر ايشان و دانشجوي ايرانشناسي دانشگاه اكستر) نيز نيم ساعت درباره ايرانشناسي دانشگاه اكستر صحبت خواهند كرد.
سراي ايرانشناسي
دوستی که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برایم تعریف کرده و من هم بشما گزارش داده بودم تماس گرفت که بتوچه که داستان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" را برای دیگران تعریف کردی؟ از روزی که مسئولان "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" یادداشت ترا خواندند، نه تنها اقدامی در حل مسئله نکردند بلکه هر روز بر زمان خدمات "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" نیز افزوده اند. بتازگی هم ميخواهند آن را شبانه روزی کنند. ترا بروح و خاک مادرت دست از سر "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" بردار تا بدتر از این نشده. نمیدانم بدتر از شبانه روزی شدن چه خواهد بود اما، دیگر (تا اطلاع ثانوی) درباره "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" و مراکز مشابه آن نخواهم نوشت و خاطره هم تعریف نخواهم کرد.
باز هم تابستان شد و تعطيلات طول و دراز كتابخانه هاي بزرگ كشور آغاز.
ماه رمضان هم در راه. كتابخانه اي بزرگ در قم ۳۸ روز (تا پايان ماه رمضان) تعطيل.
كتابخانه اي در دانشگاه مركزي تهران تنها يك نيمروز در هفته باز.
پژوهشگراني كه باميد تابستان نشسته تا كارهاي خود را بانجام رسانند دست از پا دراز.
مملكت هم گويي از علم و دانش بي نياز.
....
بد نمي بينم يادداشتي قديمي را بازانتشار نمايم:
استعفاي قيصر و تعطيلي كتابخانه ملي آلمان
ادامه مطلب
داستان ادغام كتابخانه ملي با نهاد كتابخانه هاي عمومي، تنها عكس العمل كتابداران را برانگيخته است. كتابداران كهنه كار و انجمن كتابداري بر وجوه افتراق اهداف و وظايف دو نهاد كتابخانه ملي ايران و كتابخانه هاي عمومي تأكيد كرده و آنها را بر وجوه تشابه ترجيح داده و پررنگ تر كرده اند. درك من غيركتابدار از داستان اين است كه بهتر است بيش از آنكه مسئله را كتابدارانه كنيم، آن را علمي و تخصصي و ملي ببينيم.
يكي ديگر از وجوه افتراق كتابخانه ملي ايران با كتابخانه هاي عمومي، اين است كه اگر كتابخانه عمومي جاي تنها كتابدار است (كه براي من جاي ترديد دارد)
ادامه مطلب
زمانی (تا ده سال پیش) که در ساختمان کتابخانه ملی خیابان 30 تیر کار میکردم شاهد رسیدن نشریات و کاتالوگها و نامه ها از کتابخانه ها و کتابفروشی های اروپایی و آمریکایی بودم که به عادت پیشین و در ادامه فرستادن مواد کتابخانه ای برای دکتر مهدی بیانی نخستین رئیس کتابخانه ملی ایران، هنوز بنام و نشانی ایشان به کتابخانه ملی ایران در خیابان رفائیل می آمد. بسته هایی بنشانی خیابان قوام السلطنه نیز کم نبود. بسته های فراوانی نیز بنشانی جدید خیابان 30 تیر می آمد.
ادامه مطلب
يكي از دوستان ميگفت:
چند سال پيشتر، در نزديكي محل كارم دستگاهي درست شد كه من آن را "كتابخانه و قرائتخانه عمومي عباس آباد" مي نامم. در داخل سازماني كه براي كار ديگري ساخته شده بود كتابخانه و قرائتخانه اي برپا شد كه عضو ميپذيرد، حق عضويت ميگيرد، كتاب امانت ميدهد، اعضا ميتوانند مواد مورد مطالعه خود را از بيرون بياورند و در آنجا بخوانند. فضاي بزرگ و آرام حاضر، رستوران و كافي شاپ حاضر، فضاي باز و سبز و صندلي حاضر، دوستان گرد هم مشغول تعريف خاطرات، ... خلاصه مگر اينكه مرگ بخواهي كه بايد بروي گيلان. مسئولين تشكيل هم كاملأ صلاحيت اداره يك كتابخانه و قرائتخانه عمومي را دارند و تنها بفكر اين اعضاي عزيز كتابخانه و قرائتخانه عمومي.
ادامه مطلب
یکی از نویسندگان ايراني در تأکید بر نام خلیج فارس در کلام جمال عبدالناصر نوشت:
"مقاله جمال عبدالناصر پس از سخنرانی معروف او "خطاب تأمیم قناه السویس" 26/7/1956 برای اعلام ملی کردن کانال سوئز «که فریاد زد:کنا سنعمل: حتی یمتد العربی من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی». سخنرانی ناصر روز بعد در همه روزنامه های از جمله الاهرام منتشر شد. و سپس این جمله به شاه بیت سرودی انقلابی تبدیل شد و سرود "من المحیط الاطلسی الی خلیج الفارسی" مرتب از رادیو قاهره پخش می شد. همچنین مقاله عبدالناصر که در روزنامه های عربی و از جمله در مجله دارالهلال ینابر [کذا] سال 1957 با عنوان "عرب امتی یگانه" چاپ شده که در آن "الخلیج الفارسی" در اشاره به مرزهای وطن عربی "من شاطی الخلیج الفارسی الی شاطی الاطلسی" چاپ شده است"
ادامه مطلب
داستان ادغام، الحاق يا ... سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران (يا شايد تنها كتابخانه ملي) با نهاد كتابخانه هاي عمومي را شنيده ايم. برخي نگران شده اند و تصميمات ابتدايي را بچالش كشيده اند و از مشكلات كار ميگويند. داستان عمومي شدن كتابخانه ملي آن زماني آغاز شد كه مسئولين سازمان براي بالا بردن آمار مراجعان، انواع و اقسام روشها را بكار بردند و افراد گوناگوني را فله اي بعضويت سازمان درآوردند و كتابخانه ملي را به "قرائتخانه ملي" تبديل كردند. حتمأ داستان آن شير را شنيده ايد كه با سه گاو رفيق شده بود. با دوتاي آنها رفيق شد و سومي را خورد سپس با يكي از آن دو رفاقتي بهم زد و دومي را خورد. زماني كه به گاو سوم پيشنهاد خورده شدن داد جواب شنيد كه "آنگاه خورده شدم كه گاو اول خورده شده بود"!
مقالة "خشت اول: باز شناسی و باز خوانی اسناد و نسخه های توبه نامة سید علی محمد باب" در ویژه نامة هشتمین آئین بزرگداشت حامیان نسخ خطی (پیام بهارستان، شماره 78، آذر 1386) بسیار سودمند و روشنگر بود. اتفاقأ عنوان "خشت اول"، خواننده را بیاد مثل معروف می اندازد، و باز هم اتفاقأ مثل مناسبی است و بهانه ای برای نوشتن این یادداشت.
یادم رفت در آغاز بگویم اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدأ رسول الله، و بر سر سخن روم.
ادامه مطلب
رياست محترم سازمان اسناد و كتابخانة ملي ايران در آغاز مهر ماه امسال (1382) سفري به بلغارستان داشتند و از جمله تحفه آن براي كتابخانة ملي، كتاب ارزشمند "كتابها، كتابخانه ها و آرشيوهاي سماكو" بود كه به كوشش خانم استويانكا كندرووا در سال 2002 در صوفيه منتشر شده و رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بلغارستان نيز سهمي در انتشار آن داشت.
سماكو Samoko كه در دورة اشغال بدست عثمانيان "صماقو" نام داشت از شهرهاي مسلمان نشين بلغارستان است كه پس از تصرف عثمانيان بواسطة اسلام آوردن بلغارها و مهاجرت تركان عثماني، يكي از كانونهاي مسلمانان در بلغارستان شد. در مدارس و مساجد و كتابخانه هاي اين شهردر دورة عثماني، مانند همة شهرهاي اسلامي، كتابهاي فراواني وقف شد و اوقاف زيادي براي حفظ و ترويج و تكثير آن از سوي خيران تدارك ديده شد.
ادامه مطلب
زماني كه آقاي رسول جعفريان در میانه سال 1387 بریاست کتابخانه مجلس رسید سخنانی گفت و مصاحبه هایی فرمود که حرفهای جدیدی داشت و ... . برخی اشتباههای شاید لپی درباره کتابخانه ملی فرمود که باعث شد کسانی مانند من در مقام دفاع از کتابخانه ملی ایران، برخی یادداشتها درباره آن سخنان بنویسیم و بر ایشان بتازیم. برخی گزارشها درباره نحوه دیجیتال کردن منابع آنجا نیز بر تشویشها افزود. حتی یکی از مدیران ایشان افتخار میکرد که منابع را دیجیتال میکنیم حتی اگر تا 50 درصد آسیب ببینند. اینک پس از دو سال و نیم که کارنامه كتابخانه مجلس شورای اسلامی را میبینم و دوستانی که از خدمت رسانی آنجا راضیند، گمان دارم باید این یادداشت را بنویسم.
اگر در تعریفی عام و موسع کتابخانه ملی را مکانی در دسترس همگان، با حداقل مدرک (کارت ملی) برای ورود، با کمترین موانع ورود و دسترسی، با سرعت دسترسی مراجعان به منابع، با کمترین هزینه ممکن، با دسترسی و اجازه بارگذاری رایگان از روی سایت سازمان، ... بدانیم (هرچند با برخی تعاریف کتابدارانه در توافق نیست) باید کتابخانه مجلس را، کتابخانه ملی مجلس بخوانم و بر آن اصرار ورزم.
از سویی باید بپذیریم اگر درباره کسی پیش داوری کردیم درصورت رفع سوتفاهم، داوری خود را عوض کنیم و اگر عملکرد سازمانی را موفق دانستیم از آن تشکر نماییم. کتابخانه ملی مجلس مصداق دسترسی آسان، ارزان، و سریع به اطلاعات است.
سالهاست که در صدا و سیما ، نشریات ورزشی یا بخشهای ورزشی نشریات از سویی، و ورزشی نویسان و ورزشی گویان از سویی دیگر، نام باشگاه ها و ورزشکاران و مربیان و ... برزیلی و هلندی و ترک و چینی را با تلفظ سلیس انگلیسی (؟!) می نویسند و می گویند. شاید به آن دلیل که مدرک گزارششان اینترنت یا نشریات ورزشی انگلیسی زبان است. البته برای ما ایرانیان چه فرقی دارد که بازیکن گرونینگن گل زد یا بازیکن خرونینخن. گتافه درست است یا ختافه. اصلأ دانستن تلفظ صحیح این نامها، چه تأثیری بر روابط ایران با هلند و اسپانیا دارد یا چه باری را از دوش فوتبال ما بر می دارد؟ البته شنیدن این الفاظ به هنگام دیدن مسابقات ورزشی، به همراه شنیدن تفسیرهای آنچنانی، تماشاگر را وادار می سازد تا صدای تلویزیون را کم کند تا نه گزارش را بشنود و نه این اسامی را هم. دردناک آنجاست که نامهای فارسی را با تلفظ انگلیسی سلیس بگوییم و بخوانیم و بشنویم.
ادامه مطلب
"رییس کل بانک مرکزی گفت: ... یک ریال جدید (که برابر ۱۰ هزار ریال کنونی است) از نظر ارزشی با یک دلار برابر میشود. وی افزود: با توجه به اینکه ریال واحد پول کشور است و تغییری نمیکند، با تحقق این برنامه، واحد پول خرد بعد از ریال همانند سالهای گذشته دینار خواهد بود که در این صورت یک ریال برابر با ۱۰۰ دینار خواهد شد."
ميگويند يكي ادعاي پيامبري كرد از او معجزه خواستند بدرختي اشاره كرد و گفت: درخت بيا! و درخت نيامد. دوباره گفت: درخت بيا! باز هم نيامد. خود بسوي درخت رفت و گفت: پيامبران متواضعند.
اكنون كه نتوانستيم لباس ريال بر تن دلار كنيم، از بس كه متواضعيم لباس دلار بر تن ريال ميكنيم!
بتازگي نسخه اي كوچك و جيبي بدستم رسيد كه آگاهيهاي جغرافيايي روشني در انجامه هاي خود داشت. نسخه مورد بحث ما را نويسنده اي تبريزي در حضرت عبدالعظيم نوشته، دانشمندي مازندراني بر آن ايراد گرفته، كاتبي شوشتري رونويس آن را در تهران به پايان آورده، و مصححي [احتمالا آذربايجاني] در نياوران شميران تصحيح كرده است.
محمود بن محمد تبريزي از علماي شيخي مذهب[1] تبريز و معلم ناصر الدين ميرزاي وليعهد بود[2]. در سفر 1251 ولیعهد به قفقاز براي ديدن تزار نيكلاي، همراه او بود[3] و پس از ديدار خصوصي وليعهد، به همراه محمد خان زنگنه امير نظام به حضور تزار راه يافت. تزار ماموريت تربيت وليعهد ایران از سوي خود را نيز به او سپرد و او نيز بيان كرد كه:
ادامه مطلب
1: ) ضرورت بررسی 30 سال پژوهش آرشیوی در ایران
وقوع انقلاب اسلامي، بنوعي وقوع انقلابي در مطالعات تاريخی و آرشيوي بود. از بين رفتن هر نظام سياسي به دشمنان و حتی دوستانش اجازه ميدهد تا به اسناد و مدارك كتبي و شفاهي نظام سابق اهميت حتي بيش از استحقاقش دهد. دشمنان نظام سابق و دوستان نظام جديد و (حتي فراريان نظام سابق) هريك بنوعي سعي در خاطره نويسي و تاريخ نويسي و گاه تاريخ سازي دارند. اين تلاشها براي توجيه عملكرد سياسي و اجتماعي اين گروه هاست.
ادامه مطلب
حفظ حقوق ناشران و نويسندگان و مترجمان و ... و بطور كلي پديد آورندگان، از دغدغه هاي اصلي همه فرهنگيان و فرهيختگان و در همه جهان است. انواع قوانين و كنوانسيونهاي حقوق معنوي، و انواع علايم هشداردهنده مانند .................... بر آثار ، براي نشان دادن اين اهميت است.
زماني حقه بازي، مقاله اي از من را كه در مجموعه مقالاتي چاپ شده بود عينا كپي گرفته و با نامي اشتباه، در كتاب خود منتشر كرده و سپس آن را با حذف همان نام حتي اشتباه، در روزنامه ج.ا. منتشر كرد. نامه هاي من به سردبير روزنامه و ناشر آن مجموعه مقالات كه بر صفحه نخستش نوشته بود كليه حقوق براي ناشر محفوظ است هم اثري نبخشيد و پيگيري نشد.
ادامه مطلب
فرانسيس ريشارد رافائل دومان: فرستاده اي به ايران در سده هفدهم پاريس: انتشارات هارماتن 1995، دو جلد (318 + 403 صص)
Francis Richard Raphael du Mans : missionnaire en Perse au XVIIe s. Paris: Editions L`Hartmattan 1995, 2 tom. [318+403 pp.]
در ميان دولتهاي بزرگ اروپايي در سده شانزدهم ميلادي/ دهم هجري، دولت فرانسه ديرتر از همه به فكر ارتباط و تجارت با شرق شد. جدا از نامه شاه عباس به هانري چهارم كه سر آنتوني شرلي حامل آن بود، ارتباط جدي بين دو طرف بوجود نيامد و هرچند در نيمه نخست سده هفدهم كاردينال ريشيليو Richelieu سعي كرد با فرستادن لوئي دهاي Louis des Hayes به ايران تلاشي را آغاز نمايد اما دهاي هرگز به ايران نرسيد. در نيمه دوم سده هفدهم بود كه با روي كار آمدن ژان باپتيست كلبر سياست شرقي فرانسه وضع فعالي بخود گرفت. ابتدا پر پاسيفيك دو پروونس Pere Pacifique de Provins از فرقه كاتوليك كاپوسن به عنوان فرستاده (و نه سفير) به ايران آمد و در اصفهان ماند و فعاليتهاي بيشتر مذهبي را افزايش داد. اما سهم عمده در فعال شدن فرانسويان در ايران با پر رافائل دومان بود.
ادامه مطلب
در دهه نود شمسى، كشور ما با بحران جديدى روبرو خواهد شد: «بحران نسخههاى خطى».
1 ـ نسخههاى خطى كه در 1000 سال گذشته تهيه شده و بجاى ماندهاند در 100 سال گذشته جذب كتابخانههاى بزرگ كشور و مجموعهداران خصوصى شده و يا با كمال تأسف از كشور خارج شدهاند. گمان مىرود باقيمانده نسخههاى نفيس در دست مردم و مجموعهداران خصوصى در عرض 10 سال آينده (دهه هشتاد) به همان سرنوشت دچار شوند. طرح ناپخته «ثبت و تملك نسخ خطى» ناخواسته اين امر را سرعت داده است. نسخههاى باقيمانده، تعدادى كتابهاى درسى و آموزشى و عبادى است كه علاقه خاصى را بر نمىانگيزد.
ادامه مطلب
نخستین آشنایی روشنفکران ماوراءالنهر با نشریه، از طریق نشریات روسها، تاتاران و قفقازیان بود. ترجمان که بدست اسماعیل گاسپرینسکی منتشر می شد تاثیر گذارترین نشریه مسلمانان روسیه بود. دیگر نشریات ترکی از ترکیه، قازان و کریمه، و نشریات فارسی زبان نیز از هند، افغانستان، مصر و ترکیه نیز به ماوراءالنهر می رسید.
در میان مناطق مسلمان نشین امپراتوری روسیه، تاتاران کریمه و قازان، و سپس مسلمانان قفقاز بدنبال چاپ نشریه افتادند. ماوراءالنهر آخرین بخشی بود که امکان چاپ نشریه را یافت.
نخستین تلاش ماموران حکومت نظامی روسها در آسیای مرکزی برای انتشار روزنامه را باید انتشار تورکستانسکی ودوموستی Turkestanskie Vedomosti (وقایع ترکستان) به زبان روسی دانست که در سال 1870 م/ 1287 ق در تاشکند منتشر شد و دو پیوست ازبکی و قزاقی
ادامه مطلب
چندي بود كه در تپه چمني ورودي حياط محل كارم چند قورباغه و لاك پشت سعي داشتند از تپه بالا روند و شايد به يك جايي برسند. نمي دانم طراحان نصب اين قورباغه ها و لاك پشتها چه فكر ميكردند كه آنها را در چمن گذاشتند. هرچند در همان روزهاي اول و با خوردن اولين باران همه شان زنگ زدند و زرد شدند، اما براي من آرامش خاصي القا مينمود و هر روز كندي حركت لاك پشتها و قور قور قورباغه ها را تداعي ميكرد. هيچ يك از مراجعان نيز مزاحم ايشان نمي شد و شايد فكرشان گرفتار كارهاي مهم تر بود. چندي بود ستون هايي فلزي برپا كرده بودند شايد براي محافظت از اين قورباغه ها و لاك پشتها. اما همينكه زنجيرها را نصب كردند قورباغه ها و لاك پشتها ناپديد شدند. اينك قورباغه ها و لاك پشتهاي آزاد در چمن ناپديد شده و ستون ها و زنجيرها نمايان. روزگار عجيبي است.

