تبليغاتX
اسناد فارسي - خاطرات سفربه قونيه
دقيقأ 18 سال پيش و شايد همين روزها (25 شهريور) در قونيه بودم. اواخر تابستان 1369 (دهه سوم شهريور) با هيئتي دانشگاهي از تهران عازم سفري زميني به استانبول شديم. براي ما كه اهل تاريخ بوديم تركيه معدني از خاطرات، بناها و آثار تاريخي ايراني و اسلامي و يونان كهن بود. قرار بود از مسير راه ترانزيت اروپا به استانبول برويم كه پس از ورود به تركيه، از شهرهاي بزرگ و تاريخي ارزروم، ارزنجان و سيواس بگذريم و به انكارا برسيم و سپس بسوي شمال غربي رفته به درياي مرمره رسيده و پس از عبور از پل تاريخي سلطان محمد فاتح به استانبول برسيم كه زماني عروس شرق بود. به ارزروم كه رسيديم محيط هنوز شرقي بود، شبيه به شهرهاي آذربايجان خودمان. ارزنجان هم كم و بيش، و از سيواس چهره غربي رخ مي نمود. آنكارا كه مظهر غربي شدن تركيه بود. اما هرچه از آنكارا بسوي اروپا برويم، چهره شهرها چندان غربي تر نمي شود. استانبول كه اصلأ غربي نبود. تازه آن زمان خبري هم از احزاب اسلامي در تركيه نبود.
براي رسيدن به غرب تركيه چهار راه وجود دارد:
راه شمالي كه از سواحل گرجستان (در اتحاد شوروي سابق) و در كناره درياي سياه از ترابوزان، سامسون و سينوپ گذشته و سپس به استانبول مي رسد.
راهي اصلي و ترانزيت كه گفته شد.
راه مياني از دياربكر، ملاطيه، قيصريه گذشته و پس از عبور از قونيه به ازمير ميرسد.
راه جنوبي كه پس از عبور از دياربكر، بكنار درياي مديترانه رفته و از ساحل آدانا، ترسوس، مرسين گذشته و پس از عبور از آنتاليا، به بودروم و ازمير ميرسيد.
شايد مهمترين شهر تركيه كه براي ما اهميت دارد، قونيه باشد كه چند سده مركز استقرار سلجوقيان روم و گسترش زبان فارسي در آناتولي بود. مزار مولانا بجاي خود. مگر مي شد تركيه رفت و قونيه نرفت. از بد حادثه قونيه هم در مسير استاندارد مسافرت هاي استانبول نبود. با يكي از اتوبوسهاي تعاوني 7 رفته بوديم و راننده حاضر نبود گامي از راه ترانزيت اروپا (مسيري كه گفتم) كنار رود. او تنها در راه ترانزيت اروپا امنيت و بيمه داشت. گازوييل گران و ليتري حدود يك دلار بود و هر دلار در ايران 135 تومان. راننده مي گفت اگر مشكلي پيش بيايد (تصادف، تعمير، پنچري، جرثقيل،...) بايد دلار بدهم و لذا حاضر نبود كوچكترين تغيير مسيري دهد.
از خوش حادثه ما مسافران كه دانشجويان تاريخ بوديم و همراه برخي استادانمان كه استادان تاريخ (دكتر رضا شعباني و دكتر علي اصغر مصدق رشتي)، برخي ديپلومات هاي ما در تركيه نيز اهل تاريخ بودند، كنسول ارزروم كه ما به نهار ميهمان كرد و جناب باقري سفير ما در آنكارا. جناب سفير در ميهماني شام سفارت پيشنهاد كرد سري هم به قونيه بزنيم. از ما اصرار و از راننده انكار. مجبور شديم كمي از دلارهاي دانشجويي خود را خرج كنيم تا راضي شود. قونيه در حدود 400 كيلومتري جنوب آنكاراست و بر سر راهش پايگاه اينجرليك كه در اختيار آمريكاييان بود. يادم رفت بگويم كه چند هفته پيش از حركت ما عراق به كويت حمله كرده بود و آمريكاييان آماده يورش به عراق براي اخراج آن از كويت بودند و ما هم كه كمي متهم به همراهي و همكاري با رژيم بعثي صهيونيستي عراق در مقاومت در برابر يورش آمريكا. حالا قرار بود سري هم به اينجرليك بزنيم با اتوبوس نمره ايراني! بعدأ فهميديم در طول سفر، هميشه يكي از خودروهاي امنيتي تركيه ما را اسكورت ميكرد.
از شهر قونيه نيز بگويم (نقل با اختصار از ويكيپديا):
شهر قونیه ابتدا تحت سلطه هیتی‌هاگزنفوناسكندر– ۹۸ میلادی) یهودیانقونیه تا سال ۷۰۰ هجری پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری تا ۷۰۰ هجری شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت كردند. سلسله آنان به دست مغولان و تركان عثمانی منقرض شد. پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شده بودند. در آغاز قرن ۸ هجری یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام كرد و قونیه را به تصرف درآورد و سورهای شهر را مرمت كرد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ كرده بود. در سال ۸۰۰ هجری سلطان ییلدریم بایزید عثمانی به قونیه حمله كرد و علاءالدین علی بیگ را كشت و قونیه به تصرف آل عثمان در آمد. دوره سلجوقیان در قونیه از نظر معماری ارزش والایی دارد. در میان این آثار بی تردید باید به سور (بارو) های قونیه اشاره كرد كه متاسفانه اكنون از آنها نشانی برجای نمانده است. بنای این سورها را ابتدا علاءالدین كیقباد اول آغاز كرد. هزینه بعضی از آنها را خزانه حكومت پرداخت و برخی از آنها را بزرگان با هزینه‌های شخصی بنا كردند. این سورها در سال ۶۱۸ هجری به پایان رسید. روی بدنه سورهای قونیه كتیبه‌های زیادی قرار داشته و در بعضی از قسمت های آن آثار هنری و تزئیناتی از آن عصر نصب شده بوده است. این سورها كه بر اثر جنگها و یا مرور زمان آسیب می‌‌دیدند، به وسیله سلجوقیان، قرامانیان و حتی در ابتدای سلسله عثمانیان به وسیله آل عثمان مرمت می‌‌شدند. بقایای این سورها در نیمه دوم قرن سيزدهم كاملا از میان رفته است . سهل انگاری سلجوقیان درباره مذاهب و فرقه‌های گوناگون، سبب شده بود كه در قرن هفتم هجری ، تصوف در آناطولی، به‌ویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد. قونیه را «دار المعرفه»، «دار الارشاد» و «دار الموحدین» می‌‌خواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین كیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطان‌العلما بهاءالدین، مولانا جلال‌الدین رومی، سید برهان‌الدین محقق ترمذی، اوحدالدین كرمانی، شمس‌الدین تبریزی، شیخ محیی‌الدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراج‌الدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجم‌الدین رازی از كسانی بودند که از اطراف و اكناف كشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل كرده بودند. پس از آنكه قونیه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده دار بودند. قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد. (تمام شد نقل از ويكي پديا) و مسیحیان در آن شهر ساكن بودند. اندكی پس از كوتاه شدن دست ساسانیان، تعرضات طولانی سپاهیان مسلمان آغاز شد. در قرن اول هجری سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. كشاكش از قرن دوم هجری كه عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم میلادی ادامه داشت. قونیه كه از جنوب به مرز نزدیك بود، مثل دیگر شهرهای آناطولی از نیروهای مسلمان سخت آسیب دید. در نیمه دوم قرن پنجم هجری، بعد از شكست رومانوس دیوجانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان ابن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد. در سال ۳۳۴ ق.م. پس از شكست دادن هخامنشیان، آسیای صغیر را به تصرف خود در آورده است. در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یكی از حواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزوده است. در عهد ترایانوس (تراژان) امپراتور روم (۱۱۷ كه به‌اتفاق هزاران سوار در سال ۴۰۲ ق.م. از قونیه عبور كرده است، این شهر را در منتهی الیه شرق فریكیه قید كرده است. این ناحیه بعدها درجنوب فریگیه شمرده شده است. بود، بعد به تصرف فریگیه درآمد و مدتی هم تحت حاكمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود كه تا حدی استقلال داشت. معروف است كه مزار افلاطون در قونیه است.(تمام شد متن ويكيپديا)
گمان دارم سه و نيم ساعت طول كشيد تا به قونيه رسيديم. شهري كاملأ شرقي اما با توريست هاي غربي، كه بيشتر براي ديدن مزار مولانا به آنجا مي آمدند. البته فصل خوب توريستي شهر در نيمه سوم آذر ماه است كه مراسم رقص سماع در آن برگزار مي گردد (اگر پول اضافي داريد از الان رزرو كنيد). همين كه رسيديم زمان خوردن نهار بود. كنار ديوار جنوبي محوطه مزار مولانا ايستاديم و باصطلاح نهار خورديم. از بخت بد همراهانمان، آن روز من و يكي ديگر شهردار بوديم و چه چيزي به خورد همراهان داديم، بماند كه از اسرار ناگفتني است! پس از نهار وارد محوطه شديم و گمان دارم تا ساعت 5 آنجا بوديم. عكسهايي از آنجا را مي گذارم كه البته از من نيست. حالي دارد كه جايي مانند اصفهان و تبريز را ببيني كه تنها تابلوهاي راهنمايش فارسي نيست. مزار مولانا و فرزندان و بزرگان مكتب صوفيه مولويه. موزه اي از اشياي تاريخي كه پيش تر در صحن آن مراسم سماع برگزار مي شد و اكنون كه توريست ها هم براي ديدن مراسم مي آيند و در آنجا جاي كافي براي سماع و تماشاي سماع نيست، در استاديوم بسكتبالي كه در چند صد متري مزار است برگزار مي گردد. بايد برويد و ببينيد. حجاب زنان بومي در اين شهر بسيار جالب بود كه در آن دوره غير اسلامي هم رعايت مي شد. رعايت حجاب زماني جالب تر ديده مي شد كه خانم هاي توريست غربي مي توانستند حتي با ميني ژوپ وارد مزار مولانا شوند و آقايان با شلوارك نمي توانستند. در ورودي آرامگاه مولانا كسي ايستاده بود كه دامن هاي پارچه اي به آقايان توريست شلوارك پوش مي داد تا با حجاب وارد شوند (درست مثل امامزاده هاي خودمان كه چادر در اختيار خانم ها مي گذارند). از يادگارهاي كه من خريدم و ديگران حسرتش را بردند اسلايد هايي از قونيه بود كه همراهان هرچه در استانبول به دنبالش گشتند، نيافتند. البته دروغ چرا، همراهان من در استانبول هم بدنبال اسلايد نبودند. پولي كه به ما داده شده بود در اختيار رئيس هيئت دكتر رضا شعباني بود و تراولرچك، كه بايد در استانبول نقد مي كرديم. كسي لير تركيه نداشت الا حسابدارمان جناب آقاي جمشيد كيانفر (آن زمان كارمند كتابخانه ملي، كه من هنوز پاي در آن نگذاشته بودم) كمي از تنخواه به من داد تا اسلايد تهيه كنم. شب به آنكارا بازگشتيم و فردا صبح بسوي استانبول رانديم. در رفتن و آمدن خاطرات تلخ وشيريني بوجود آمد كه جايش اينجا نيست.
البته بيافزايم كه در سفر بازگشت هم توانستيم به ياري دلارهاي دانشجويي راننده را راضي كنيم در مسير بازگشت به آنكارا و در سه راهي بولو، بسوي شمال رود و راه شمالي را در كنار درياي سياه بيازماييم. بسيار زيبا و شبيه شمال كشور خودمان است. آنجا هم گرفتاري هايي داشتيم: از گير افتادن بدست پليس امنيتي تركيه كه گمان مي كرد ما عراقي هستيم، تا راه ندادنمان به كنسولگريمان در ترابوزان، اخراجمان از ترابوزان با اسكورت پليس، و به علت بارندگي كه راه تربوزان- ارزروم را بسته بود مجبور شديم از مسير قارص در نزديكي مرزهاي شوروي به ارزروم برگرديم، جايي كه آنزمان چريك هاي پ.ك.ك. مشغول نبرد با دولت تركيه بودند...
 
سوي شمال غربي رفته به درياي مرمره رسيده و پس از عبور از پل تاريخي سلطان محمد فاتح به استانبول برسيم كه زماني عروس شرق بود. به ارزروم كه رسيديم محيط هنوز شرقي بود، شبيه به شهرهاي آذربايجان خودمان. ارزنجان هم كم و بيش، و از سيواس چهره غربي رخ مي نمود. آنكارا كه مظهر غربي شدن تركيه بود. اما هرچه از آنكارا بسوي اروپا برويم، چهره شهرها چندان غربي تر نمي شود. استانبول كه اصلأ غربي نبود. تازه آن زمان خبري هم از احزاب اسلامي در تركيه نبود.
براي رسيدن به غرب تركيه چهار راه وجود دارد:
راه شمالي كه از سواحل گرجستان (در اتحاد شوروي سابق) و در كناره درياي سياه از ترابوزان، سامسون و سينوپ گذشته و سپس به استانبول مي رسد.
راهي اصلي و ترانزيت كه گفته شد.
راه مياني از دياربكر، ملاطيه، قيصريه گذشته و پس از عبور از قونيه به ازمير ميرسد.
راه جنوبي كه پس از عبور از دياربكر، بكنار درياي مديترانه رفته و از ساحل آدانا، ترسوس، مرسين گذشته و پس از عبور از آنتاليا، به بودروم و ازمير ميرسيد.
شايد مهمترين شهر تركيه كه براي ما اهميت دارد، قونيه باشد كه چند سده مركز استقرار سلجوقيان روم و گسترش زبان فارسي در آناتولي بود. مزار مولانا بجاي خود. مگر مي شد تركيه رفت و قونيه نرفت. از بد حادثه قونيه هم در مسير استاندارد مسافرت هاي استانبول نبود. با يكي از اتوبوسهاي تعاوني 7 رفته بوديم و راننده حاضر نبود گامي از راه ترانزيت اروپا (مسيري كه گفتم) كنار رود. او تنها در راه ترانزيت اروپا امنيت و بيمه داشت. گازوييل گران و ليتري حدود يك دلار بود و هر دلار در ايران 135 تومان. راننده مي گفت اگر مشكلي پيش بيايد (تصادف، تعمير، پنچري، جرثقيل،...) بايد دلار بدهم و لذا حاضر نبود كوچكترين تغيير مسيري دهد.
از خوش حادثه ما مسافران كه دانشجويان تاريخ بوديم و همراه برخي استادانمان كه استادان تاريخ (دكتر رضا شعباني و دكتر علي اصغر مصدق رشتي)، برخي ديپلومات هاي ما در تركيه نيز اهل تاريخ بودند، كنسول ارزروم كه ما به نهار ميهمان كرد و جناب باقري سفير ما در آنكارا. جناب سفير در ميهماني شام سفارت پيشنهاد كرد سري هم به قونيه بزنيم. از ما اصرار و از راننده انكار. مجبور شديم كمي از دلارهاي دانشجويي خود را خرج كنيم تا راضي شود. قونيه در حدود 400 كيلومتري جنوب آنكاراست و بر سر راهش پايگاه اينجرليك كه در اختيار آمريكاييان بود. يادم رفت بگويم كه چند هفته پيش از حركت ما عراق به كويت حمله كرده بود و آمريكاييان آماده يورش به عراق براي اخراج آن از كويت بودند و ما هم كه كمي متهم به همراهي و همكاري با رژيم بعثي صهيونيستي عراق در مقاومت در برابر يورش آمريكا. حالا قرار بود سري هم به اينجرليك بزنيم با اتوبوس نمره ايراني! بعدأ فهميديم در طول سفر، هميشه يكي از خودروهاي امنيتي تركيه ما را اسكورت ميكرد.
از شهر قونيه نيز بگويم (نقل با اختصار از ويكيپديا):
شهر قونیه ابتدا تحت سلطه هیتی‌هاگزنفوناسكندر– ۹۸ میلادی) یهودیانقونیه تا سال ۷۰۰ هجری پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری تا ۷۰۰ هجری شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت كردند. سلسله آنان به دست مغولان و تركان عثمانی منقرض شد. پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شده بودند. در آغاز قرن ۸ هجری یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام كرد و قونیه را به تصرف درآورد و سورهای شهر را مرمت كرد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ كرده بود. در سال ۸۰۰ هجری سلطان ییلدریم بایزید عثمانی به قونیه حمله كرد و علاءالدین علی بیگ را كشت و قونیه به تصرف آل عثمان در آمد. دوره سلجوقیان در قونیه از نظر معماری ارزش والایی دارد. در میان این آثار بی تردید باید به سور (بارو) های قونیه اشاره كرد كه متاسفانه اكنون از آنها نشانی برجای نمانده است. بنای این سورها را ابتدا علاءالدین كیقباد اول آغاز كرد. هزینه بعضی از آنها را خزانه حكومت پرداخت و برخی از آنها را بزرگان با هزینه‌های شخصی بنا كردند. این سورها در سال ۶۱۸ هجری به پایان رسید. روی بدنه سورهای قونیه كتیبه‌های زیادی قرار داشته و در بعضی از قسمت های آن آثار هنری و تزئیناتی از آن عصر نصب شده بوده است. این سورها كه بر اثر جنگها و یا مرور زمان آسیب می‌‌دیدند، به وسیله سلجوقیان، قرامانیان و حتی در ابتدای سلسله عثمانیان به وسیله آل عثمان مرمت می‌‌شدند. بقایای این سورها در نیمه دوم قرن سيزدهم كاملا از میان رفته است . سهل انگاری سلجوقیان درباره مذاهب و فرقه‌های گوناگون، سبب شده بود كه در قرن هفتم هجری ، تصوف در آناطولی، به‌ویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد. قونیه را «دار المعرفه»، «دار الارشاد» و «دار الموحدین» می‌‌خواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین كیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطان‌العلما بهاءالدین، مولانا جلال‌الدین رومی، سید برهان‌الدین محقق ترمذی، اوحدالدین كرمانی، شمس‌الدین تبریزی، شیخ محیی‌الدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراج‌الدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجم‌الدین رازی از كسانی بودند که از اطراف و اكناف كشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل كرده بودند. پس از آنكه قونیه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده دار بودند. قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد. (تمام شد نقل از ويكي پديا) و مسیحیان در آن شهر ساكن بودند. اندكی پس از كوتاه شدن دست ساسانیان، تعرضات طولانی سپاهیان مسلمان آغاز شد. در قرن اول هجری سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. كشاكش از قرن دوم هجری كه عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم میلادی ادامه داشت. قونیه كه از جنوب به مرز نزدیك بود، مثل دیگر شهرهای آناطولی از نیروهای مسلمان سخت آسیب دید. در نیمه دوم قرن پنجم هجری، بعد از شكست رومانوس دیوجانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان ابن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد. در سال ۳۳۴ ق.م. پس از شكست دادن هخامنشیان، آسیای صغیر را به تصرف خود در آورده است. در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یكی از حواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزوده است. در عهد ترایانوس (تراژان) امپراتور روم (۱۱۷ كه به‌اتفاق هزاران سوار در سال ۴۰۲ ق.م. از قونیه عبور كرده است، این شهر را در منتهی الیه شرق فریكیه قید كرده است. این ناحیه بعدها درجنوب فریگیه شمرده شده است. بود، بعد به تصرف فریگیه درآمد و مدتی هم تحت حاكمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود كه تا حدی استقلال داشت. معروف است كه مزار افلاطون در قونیه است.
گمان دارم سه و نيم ساعت طول كشيد تا به قونيه رسيديم. شهري كاملأ شرقي اما با توريست هاي غربي، كه بيشتر براي ديدن مزار مولانا به آنجا مي آمدند. البته فصل خوب توريستي شهر در نيمه سوم آذر ماه است كه مراسم رقص سماع در آن برگزار مي گردد (اگر پول اضافي داريد از الان رزرو كنيد). همين كه رسيديم زمان خوردن نهار بود. كنار ديوار جنوبي محوطه مزار مولانا ايستاديم و باصطلاح نهار خورديم. از بخت بد همراهانمان، آن روز من و يكي ديگر شهردار بوديم و چه چيزي به خورد همراهان داديم، بماند كه از اسرار ناگفتني است! پس از نهار وارد محوطه شديم و گمان دارم تا ساعت 5 آنجا بوديم. عكسهايي از آنجا را مي گذارم كه البته از من نيست. حالي دارد كه جايي مانند اصفهان و تبريز را ببيني كه تنها تابلوهاي راهنمايش فارسي نيست. مزار مولانا و فرزندان و بزرگان مكتب صوفيه مولويه. موزه اي از اشياي تاريخي كه پيش تر در صحن آن مراسم سماع برگزار مي شد و اكنون كه توريست ها هم براي ديدن مراسم مي آيند و در آنجا جاي كافي براي سماع و تماشاي سماع نيست، در استاديوم بسكتبالي كه در چند صد متري مزار است برگزار مي گردد. بايد برويد و ببينيد. حجاب زنان بومي در اين شهر بسيار جالب بود كه در آن دوره غير اسلامي هم رعايت مي شد. رعايت حجاب زماني جالب تر ديده مي شد كه خانم هاي توريست غربي مي توانستند حتي با ميني ژوپ وارد مزار مولانا شوند و آقايان با شلوارك نمي توانستند. در ورودي آرامگاه مولانا كسي ايستاده بود كه دامن هاي پارچه اي به آقايان توريست شلوارك پوش مي داد تا با حجاب وارد شوند (درست مثل امامزاده هاي خودمان كه چادر در اختيار خانم ها مي گذارند). از يادگارهاي كه من خريدم و ديگران حسرتش را بردند اسلايد هايي از قونيه بود كه همراهان هرچه در استانبول به دنبالش گشتند، نيافتند. البته دروغ چرا، همراهان من در استانبول هم بدنبال اسلايد نبودند. پولي كه به ما داده شده بود در اختيار رئيس هيئت دكتر رضا شعباني بود و تراولرچك، كه بايد در استانبول نقد مي كرديم. كسي لير تركيه نداشت الا حسابدارمان جناب آقاي جمشيد كيانفر (آن زمان كارمند كتابخانه ملي، كه من هنوز پاي در آن نگذاشته بودم) كمي از تنخواه به من داد تا اسلايد تهيه كنم. شب به آنكارا بازگشتيم و فردا صبح بسوي استانبول رانديم. در رفتن و آمدن خاطرات تلخ وشيريني بوجود آمد كه جايش اينجا نيست.
البته بيافزايم كه در سفر بازگشت هم توانستيم به ياري دلارهاي دانشجويي راننده را راضي كنيم در مسير بازگشت به آنكارا و در سه راهي بولو، بسوي شمال رود و راه شمالي را در كنار درياي سياه بيازماييم. بسيار زيبا و شبيه شمال كشور خودمان است. آنجا هم گرفتاري هايي داشتيم: از گير افتادن بدست پليس امنيتي تركيه كه گمان مي كرد ما عراقي هستيم، تا راه ندادنمان به كنسولگريمان در ترابوزان، اخراجمان از ترابوزان با اسكورت پليس، و به علت بارندگي كه راه تربوزان- ارزروم را بسته بود مجبور شديم از مسير قارص در نزديكي مرزهاي شوروي به ارزروم برگرديم، جايي كه آنزمان چريك هاي پ.ك.ك. مشغول نبرد با دولت تركيه بودند...
 
 
 
 
منتشره در ويژه نامه مولوي در سايت سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران، مهر ۱۳۸۷
 
+ نوشته شده توسط محسن جعفري مذهب در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 13:52 |