رئيس جديد كتابخانه مجلس شوراي اسلامي در نخستين مصاحبه مفصل خود پس از انتخاب گفته بود:
"كتابخانه مجلس قرار بوده كتابخانه ملي كشور باشد، چيزي شبيه كتابخانه كنگره آمريكا. اما بعدها به دلايلي اين سياستگذاريها عوض شد و دولت خودش با تأسيس كتابخانه ملي در دهه 40 به فكر جاي ديگري افتاد"
اگر سال 1316 را كه سال رسمي تأسيس ساختمان (و نه نهاد) كتابخانه ملي ايران هم در دهه 40 (شمسي يا قمري بودنش مهم نيست) بپذيريم، بنظر ميرسد ملي نشدن كتابخانه مجلس شوراي اسلامي (پيشتر ملي)، مهمترين دغدغه آقاي جعفريان است. ايشان چند بار از كتابخانه ملي و بصورتهاي گوناگون انتقاد گرده اند، كه مثلأ:
"كتابخانه مجلس و كتابخانه ملي بيشتر به حواشي پرداختهاند تا به اصل ماجرا"
و
"این اواخر کتابخانه ملی را بازسازی کردیم که کار بسیار خوبی بود.."
"...کتابخانه مجلس قدیمیترین کتابخانه مدرن ایران است اما به دلیل اینکه اولاً جزء نهاد قانونگذاری بوده نه جزء نهاد قوه مجریه، دولت هیچگاه به آن اهتمام نداشته است و خودش در تاسیس کتابخانه باب میل خودش شرکت داشته از جمله کتابخانه ملی دائرهالمعارف. در نتیجه کار اصلی که در اختیار دولت بوده خلاصه شده به توسعه و ادامه کار کتابخانه ملی. در نتیجه کتابخانه مجلس تقریباً در یک حد محدودی باقی مانده و ... "
بنظر ميرسد دلخوري ايشان از ملي نشدن كتابخانه مجلس شوراي ملي (بعدأ اسلامي)، چندان عميق است كه هر كتابخانه مورد دلخوري خود را هم كتابخانه ملي مي نامد. مثلأ:
" دولت هیچگاه به آن اهتمام نداشته است و خودش در تاسیس کتابخانه باب میل خودش شرکت داشته از جمله کتابخانه ملی دائرهالمعارف"
ايشان البته از ديگر كتابخانه هاي بزرگ هم دل خوشي ندارد:
"به گفته وي، هم كتابخانه آستان قدس و هم كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به خاطر آنچه وي آن را «سختگيري» ميخواند از خود سابقه بدي گذاشتهاند
در مصاحبه دوم خود ميگويد:
"... تنها قدمی که بعد از تاسیس کتابخانه مجلس برداشته شد تاسیس کتابخانه ملی دانشگاه تهران بود ..."
بنظر ميرسد ايشان در مصاحبه هاي بعدي خود حالي هم از كتابخانه ملي ملك (كه اتفاقأ نام واقعي اوست)، كتابخانه ملي رشت (كه اتفاقأ آنهم نام واقعي اوست)، كتابخانه ملي مركزي تبريز (كه اتفاقأ آنهم نام واقعي او بود)، كتابخانه ملي آستان قدس رضوي، كتابخانه ملي .... بپرسد. بيچاره كتابخانه ملي!
